السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
175
جواهر البلاغة ( فارسى )
و مانند سخن خداى و الا : « فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِيمِ » « 1 » پس به سوى راه دوزخ هدايتشان كنيد . در اين آيهء شريفه « اهدوهم » براى فعلى كه ضدّ آن است به شيوهء تهكم و استهزاء استعاره آورده شده است . المبحث عاشر فى تقسيم الاستعارة باعتبار الجامع الاستعارة المصرّحة باعتبار الجامع نوعان بحث دهم دربارهء تقسيم استعاره به اعتبار جامع است . « 2 »
--> ( 1 ) - صافّات ، 23 ( 2 ) - جامع در استعاره به گونهء وجهشبه در تشبيه است ، و آن جامع چيزى است كه اشتراك دو طرف ، در آن قصد شده باشد ؛ و جامع ناميده شده چون مشبّه را با افراد مشبّهبه زير مفهوم مشبّهبه جمع مىكند و ادعاء آن را داخل در جنس مشبّهبه مىسازد . و ناگزير اين جامع بايد در مستعارمنه قويتر از مستعارله باشد ، زيرا استعاره بر مبالغهء در تشبيه بنا شده است ، و مبالغهانگيزه رساندن مشبّهبه چيز كاملتر مىشود . و جامع به داخل و خارج تقسيم مىگردد . اول [ داخل ] آن است كه داخل در مفهوم دو طرف باشد ، مانند سخن خداى برين : « وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً » ( اعراف ، 168 ) و آنان را در زمين به صورت گروههايى قطعهقطعه ساختيم . « تقطيع » كه وضع شده است براى از بين بردن پيوند جسمهايى كه بعضى از آنها به بعضى ديگر چسبيده است ، استعاره آورده شده براى تفريق و جدايى اجتماع ، و جامع كه ازالهء اجتماع است داخل در مفهوم [ تقطيع و تفريق ] مىباشد و ازالهء اجتماع در قطع شديدتر است . دوم - جامعى است كه از مفهوم دو طرف خارج باشد ؛ مانند رأيت اسدا ، يعنى مرد شجاعى را ديدم . پس جامع شجاعت است كه يك چيزى است كه بر شير عارض شده است و داخل در مفهوم آن نيست . استعاره به اعتبار جامع و به اعتبار دو طرف استعاره به شش قسم تقسيم مىگردد ، براى اينكه دو طرف استعاره يا حسى يا عقلى است ، يا مستعارمنه حسى و مستعارله عقلى است يا برعكس . و جامع در صورت اول از صورتهاى چهارگانه ، گاه حسى و گاه عقلى و گاه مختلف است ، و جامع در سه صورت پايانى تنها عقلى است . مثال جايى كه دو طرف حسى و جامع نيز حسى باشد سخن خداى والاست : « فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ » ( طه ، 77 ) يعنى براى آنان پيكر گوسالهاى را كه صدايى داشت بيرون آورد . مستعارمنه گوساله ، و مستعارله حيوانى است كه از زيورهاى قوم فرعون ساخته شده بود ، زيورهايى كه آتش سامرى آنها را در قالب به صورت گوساله درآورد و خاك پاى اسب جبرئيل را كه برداشته بود در آن ريخت . و جامع در آن دو شكل و بانگ برآوردن است . چون آن حيوان ساخته شده به شكل بچهء گاو بود و شكل از چيزهايى است كه با حس درك مىشود . و برخى اين سخن را اينگونه نقد كردهاند كه : بدل آوردن « جسدا » از « عجلا » مانع استعاره مىشود . [ مقصود بدل نحوى است ] و مثال جايى كه دو طرف حسى و جامع عقلى باشد ، سخن خداى برين است : « وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ » ( يس ، 37 ) و نشانهاى براى آنها شب است كه روز را [ مانند پوست ] از آن برمىكنيم و به -